بهت زده ام، چرا؟ نمیدانم. در شک و اندوه و بغض و صددلی ام، چرا؟ نمیدانم. خسته ام و به صورت مضحکی دارم به این فکر میکنم که دفترچهای بردارم و رفتارهای ناخوشایند را یادداشت کنم که یادم نرود سر چه، دلخور شدهام. نه این که کینه کنم نه! فقط با کهنه شدن ناراحتیهایم، فراموش نکنم اصلا چرا، و به خودم شک نکنم که مگر چه شد، که چقدر ارزش داشت.
میدانم این حالت ماهیانه هم بی تاثیر نیست اما به هم ریخته ام درست شبیه تصویر نامتقارن حوضی که موج برداشته.
.
.
.
پ ن۱: حرف دارم، حوصله اما نه.
پ ن۲: دلخورم ، مشتاق به رفع نه.
كد موسيقي براي وبلاگ
برچسب:
نویسنده: zemestaniii